داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
پدر «رضا»، سالار ساربان در روستای حسنآباد است. او روزی با غریبهای مواجه میشود که از او طاهر را میطلبد. طاهر از جمله افرادی است که به تازگی وارد کاروان پدر شده و اکنون در تعقیب یکی از راهزنان حرفهای با نام یکچشم است. غریبه که یکی از راهزنان است با مواجه شدن با سالار خطاب به او میگوید که مردان ما در طبس در حبس پدر طاهر هستند و طاهر نیز گروگان است. تو اگر طاهر را پسندهی جان مردهای ما به خطر میافتد. سالار با شنیدن سخنان راهزن، از این کار امتناع میکند، زیرا به زعم او طاهر مهمان است و مهمان را نمیتوان از خانه بیرون کرد. راهزن نیز پس از شنیدن این گفته سالار را تهدید میکند که از این پس با یکچشم طرف حساب خواهد بود. مشکلاتی که یکچشم و همدستان او برای سالار میآفرینند و عاقبت آن، در ادامة داستان آمده است. این مجموعه حاوی دو داستان بلند از «حسین فتاحی» با عنوان «راهزنها» و «مدرسة انقلاب» است.