داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«ستاره»، دختر دانشجویی است که پس از سالها تحصیل در شهر دیگری حالا به شهر و خانه خود بازگشته است. جشنی به مناسبت بازگشتش ترتیب داده شده، اما ستاره در آن جشن پسرداییاش «مجید» را که عاشق او نیز هست، نمیبیند. پس از پایان جشن او با مجید تماس میگیرد و پس از گذشتن پاسی از شب موفق به صحبت با او میشود. آنها قرار ملاقاتی را برای فردای آن روز با هم میگذارند. از طرفی مادر ستاره که هفت سال پیش پدرش را از دست داده، همسرش را در مرگ پدرش مقصر میداند و همین موضوع باعث شده تا رابطه میان آنها دچار سردی شود و... .