داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این کتاب داستان عاشقانه دختری را روایت میکند که به فرزندخواندگی پذیرفته میشود. «آناشید»، دختری با موهای طلایی، پوستی سفید و چشمان آبی، تنها فرزند «سیاوش» است. او پدری مهربان برای آناشید است. سیاوش از طلوع آفتاب تا غروب خورشید در معدن به کار مشغول میشود. آناشید هر روز با سبدی پر از غذا، آب و میوه به سوی معدن راهی میشود تا با پدرش غذا بخورد. همه از علاقه میان پدر و دختر خبر داشتند و در دلشان آنها را تحسین میکردند و... .