داستانهای مذهبی - قرن 14 محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق. - داستان
داستانهای مذهبی - قرن 14 محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق. - داستان
در روزگاران گذشته دو زن در همسایگی هم میزیستند. نام زن بزرگتر «هند» و دیگری «زینب» بود. روزی دو زن به همراه دو کودک خردسال خود برای شستن لباسها به سوی رودخانه رفتند و چون به آنجا رسیدند کودکان را در زیر درختی نهادند تا لباسهایشان را بشویند. در این میان گرگ کودک هند را درید و کودک جانبهجان آفرین تسلیم کرد. سپس هند نزد کودکان آمد، اما کودک خود را نیافت. او با حیلهای کودک زینب را برداشت و به زینب خبر داد که کودکش را گرگ دریده است. در راه بازگشت به خانه، زینب به حیلة هند پی برد، اما هند قبول نکرد که کودک، کودک زینب است. پس به ناچار نزد حضرت سلیمان (ع) رفتند و آن حضرت چاقویی تیز و برنده آورد و به آن دو زن خبر داد که کودک را به دو نیم میکنیم و هر نیم را به یکی از مادران میدهیم. زینب که مادر اصلی کودک بود سهم خود را بخشید و راضی به مرگ فرزندش نشد. پس سلیمان دریافت که زینب مادر کودک است و کودک را به او بخشید. مخاطبان در این کتاب میآموزند که شرط اصلی در داوری، «عدالت» است.