داستانهای تخیلی نیکوکاری داستانهای آموزنده
داستانهای تخیلی نیکوکاری داستانهای آموزنده
«لیلی» با پدر و مادرش زندگی میکرد. یک شب پدر لیلی به او قلکی داد تا پولهایش را پسانداز کند و هرچیزی را که دوست داشت بخرد. لیلی میخواست با پولهایش یک عروسک موطلایی بخرد، اما وقتی قلکش پر شد به جای خرید عروسک، در جشن نیکوکاری شرکت و به نیازمندان کمک کرد. وقتی پدر بزرگ و مادربزرگ از این کار نیک لیلی باخبر شدند، به او یک عروسک موطلایی هدیه دادند؛ یک عروسک سخنگو که تنها لیلی صدای او را میشنید و با لیلی فقط از کارهای خوب صحبت میکرد.