داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
پدر «نوشین» و پدر «پیروز» سالها با هم دوست بودهاند. پیروز حالا 24 سال سن دارد و صاحب یک شرکت ساختمانسازی است. پدر نوشین از دخترش میخواهد که با پیروز ازدواج کند؛ اما نوشین دلباختة «یاسر» یکی از همکلاسیهایش ـ است. پدر نوشین با این ازدواج مخالف است، تا این که یک روز نوشین را کتک میزند و از او میخواهد که به ازدواج با پیروز تن دردهد. در همین موقع پیروز از راه میرسد و سعی میکند با انجام کارهایی نظیر بردن نوشین به رستوران و قدم زدن با او دلش را به دست آورد. وقتی که یاسر از این موضوع مطلع میشود، دیگر روی خوشی به نوشین نشان نمیدهد. نوشین وقتی برخوردهای سرد یاسر را میبیند، به ازدواج با پیروز رضایت میدهد. یک سال پس از ازدواج، در حالی که آن دو زندگی خوبی را تجربه کردهاند، روزی نوشین به شرکت همسرش میرود و در آنجا متوجة علاقة دختری به پیروز میشود. این امر وقایعی را به دنبال داردکه در ادامة داستان بازگو شده است.