ایمنی
ایمنی
در یک صبح زیبای بهاری "سینا" و "مینا"، برادر و خواهری کوچولو، بیرون از خانه مشغول بازی بودند. آنها گربهای را دیدند که برای شکار یک قناری از درخت بالا میرفت. ناگهان پای گربه به سیم برقی که از کنار شاخههای درخت رد شده بود، گیر کرد و برق او را گرفت. گربه بر زمین افتاد و تمام بدنش سوخت و از درد به خود پیچید. سینا و مینا به کمک گربه رفتند و سپس با پدربزرگ ـ بابابرقی ـ تماس گرفتند. بابابرقی چون در سفر بود از پسرش خواست تا به کمک آنها برود. دایی پیام به نزد بچهها رفت و نحوهی رعایت نکات ایمنی خارج از خانه را به آنها آموزش داد تا در مواجهه با برق دچار مشکل نشوند. داستان در قالب نظم و نثر بیان شده است.