داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"شیرین" تازه دوازده ساله شده که پسرعمهاش، کورش، به خواستگاری وی میآید. پدر شیرین با این بهانه که او باید همراه خانواده به خواستگاری میآمده به وی جواب رد میدهد و چندی بعد شیرین را با زور به عقد و ازدواج برادر کورش، ناصر، درمیآورد. ناصر مردی دهنبین بوده و با هر بهانهای همسرش را به باد کتک میگیرد. خانوادهی او نیز با وجود این که فامیل محسوب میشوند، هیچ کمکی به عروس کوچک و کم سن و سال خویش نکرده و حتی به اختلافهای این دو دامن میزنند. شیرین سالها را به سختی در منزل همسر میگذراند و به خاطر دو دختر خود حاضر به جدایی نیست. سرانجام درست در زمانی که سومین دختر آنها به دنیا آمده، ناصر بدون هیچ توضیح قابل قبول و موجهی تصمیم به جدایی میگیرد. زن جوان هر کاری که از دستش برمیآید انجام میدهد تا از این قضیه جلوگیری کند اما موفق نمیشود. درست در آخرین لحظهها و روزی که قرار است حکم طلاق صادر شود سرانجام ناصر رضایت داده و شیرین دوباره به زندگی بازمیگردد. با این وجود آزار و اذیت خانواده ناصر ادامه پیدا میکند و شیرین متوجه میشود که تمام اختلافهای آنها به کورش، برادرشوهرش، بازمیگردد. او که نتوانسته حتی پس از ازدواج و به دنیا آمدن بچهاش، عشق اول خویش را فراموش کند سعی دارد جوی به وجود بیاورد تا شیرین و ناصر برای همیشه از یکدیگر جدا شوند. کورش، سرانجام موفق میشود و در حالی که فرزند چهارم شیرین و ناصر چندماهی از زندگیاش نمیگذرد، پدر و مادر وی برای همیشه از یکدیگر جدا شده و هریک به دنبال سرنوشت خویش میروند. شیرین پس از گذراندن دورهی استرس و افسردگی، در پی بازیابی خویش، آرایشگاهی تاسیس میکند و خود را با کار در آن مشغول کرده، سعی میکند تا سنگ صبور و مشکلگشایی برای اطرافیان باشد.