داستانهای تخیلی فصلها - داستان
داستانهای تخیلی فصلها - داستان
یک روز «لیلی» از مادرش سوال کرد که روز تولدش چه موقع از سال است. مادر گفت که او در یک روز سرد زمستانی به دنیا آمده است و وقتی که فصل زمستان از راه برسد برایش جشن تولد خواهند گرفت. در فصل پاییز لیلی به مهد کودک رفت. روزها گذشت و سرانجام روز تولد او از راه رسید. مادر و پدر در آن روز برای لیلی جشن تولد گرفتند. شبهنگام لیلی فرشتة برفی را درخواب دید و با او حرف زد و چیزهای بسیاری آموخت. در این کتاب کودکان در قالب داستان با فصلها آشنا میشوند.