داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«مراد»، پسر چوپاني است كه در روستاي سفلي زندگي ميكند، او 30 ساله است ولي ازدواج نكرده است؛ چون كساني كه مراد به آنها دل ميبندد، مراد را نميخواهند و كساني كه مراد را دوست دارند، او آنها را شايسته ازدواج نميداند. مراد كه دلباخته «پري»، دختر يكي از اهالي روستاست بارها از او جواب رد شنيده است اما به تازگي متوجه شده كه پري، دلباخته يك دكتر شهري شده است. تا اينكه يك روز در صحرا اتفاقي رخ ميدهد كه شرايط زندگي مراد را تغيير ميدهد... .