داستانهای تربیتی داستانهای حیوانات
داستانهای تربیتی داستانهای حیوانات
حیوانات گوناگونی در یک جنگل بزرگ و پهناور زندگی میکردند، اما در کنار یکدیگر احساس آرامش نمیکردند، زیرا همیشه حیوانات قوی، حیوانات ضعیفتر را آزار میدادند تا این که حیوانات ضعیف تصمیم گرفتند به سرزمین تازهای کوچ کنند. چندی قبل کبوتری، که با این حیوانات دوست بود، از سرزمینی در دوردستها خبر آورده بود که حیوانات و جانوران در آنجا با آرامش زندگی میکردند. فرماندهی آن سرزمین، شیر عادلی بود که نظم و عدالت را کاملا برقرار میکرد. حیوانات در آنجا کار میکردند و آذوقههای اضافهی خویش را در انباری بزرگ ذخیره میکردند و هیچگاه نگران گرسنگی، برف، سرما و بیغذایی نبودند و تمام این قوانین را شیر کهنسال به وجود آورده بود. سرانجام حیوانات ضعیف توانستند با پشتسر گذاردن مشکلات بسیار به سرزمین شیر کهنسال بروند و با آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنند.