داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"نسرین" پس از نامزدی با "جهانگیر" متوجه میشود که او قبلا با دختری به نام "الهام" نامزد بوده است. او پس از مطلع شدن از این موضوع، از جهانگیر جدا شده و دچار افسردگی میگردد. پس از آن نیز بنا به توصیهی یکی از بستگان خویش به روستایی میرود تا در آنجا به آرامش برسد، اما در آنجا با "بهزاد" آشنا میشود. پس از ازدواج "نسرین" و "بهزاد"، "الهام"، نامزد سابق "جهانگیر" که از سوی جهانگیر طرد شده، دست به انتقام میزند. او با حلیه و نیرنگ، توجه بهزاد را به خود جلب میکند و تا آنجا پیش میرود که بهزاد، نسرین را طلاق داده و با او ازدواج کند. اما بهزاد پس ازمدتی درمییابد که الهام او را فریب داده و قصد نابودی نسرین را داشته است. به همین علت، با الهام درگیر میشود و از پلهها سقوط میکند و این امر به فلج شدن بهزاد میانجامد. الهام پس از این درگیری بهزاد را ترک میکند. این بار بهزاد به کلبهی روستایی اش بازمیگردد و متوجه حضور نسرین در آن جا میشود. با گذر زمان، بهزاد به اشتباهاتش اعتراف میکند و با نسرین زندگی تازهای را شروع میکند.