داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«کژال رستگار» در مدرسهای دخترانه مشغول به تدریس است. او در برخورد با پدر یکی از شاگردانش به نام «ژیان مهدوی» به گذشتههای دور در کرمانشاه کشیده میشود. ژیان مهدوی خاطرهای از دوست کژال؛ یعنی «سارا» تعریف میکند که در نظر عموم مردم ماجرا به گونهای دیگر قضاوت شده است. سارا که طبق سنت آن روزگار نافبریدة پسر عمویش «شاباز» بوده، احساسی به او نداشته و عاشق رانندة پیکانی به نام «سالار» میشود. سالار که در قبیلة خود «ژیان» نامیده میشود، طبق سنت قبیله و به اجبار باید دختری را به عنوان خونبهای مرگ پدر به عقد خود در آورد. او در شب عروسی متوجه میشود که سارا (سیارا) همان کسی است که او دوستش دارد. در آن شب در حالیکه سارا و ژیان غرق در شادی بودند، شاباز برای بازپس گرفتن سارا میآید و اتفاقاتی غمناک به وقوع میپیوندد که باعث برانداختن سنت غلط اقوام کرد میشود.