داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
برای رهایی از فکر و خیالها و امیدها و آرزوهای بر باد رفتهام به خواب پناه برده بودم تا بلکه کمی از این فکر و خیالات دور بمانم که این آرامش دروغین با صدای زنگ تلفن به هم خورد و ناگهان از خواب پریدم و دوباره در زمان حال و میان مشکلات و دغدغههایم قرار گرفتم. در تمامی لحظاتی که نبودی و من تنهایی، تنهایی زیستن را تجربه کردم؛ اما باز هم به این تنهاییهای سخت و البته تلخ عادت نکردم. مگر نمیگویند هر چه تکرار شود، تبدیل به عادت میشود؟ و مگر این خصلت آدمی نیست؟ پس چرا من بی تو زیستن را نیاموختم؟ با بی تو تاب آوردن خو نگرفتم؟ نبودی و من بی تو بودن را فقط بالاجبار تحمل کردم.