داستانهای اجتماعی شعر کودکان و نوجوانان داستانهای آموزنده
داستانهای اجتماعی شعر کودکان و نوجوانان داستانهای آموزنده
روزی پدربزرگ «حسنی» برای او شرح میدهد که وقتی کودک بود پدرش قصد داشته است برای زیارت به خانة خدا برود. او قبل از رفتنش کیسهای را به پدربزرگ حسنی میدهد و پدربزرگ هم با در نظر گرفتن شرطهایی که پدرش گفته بود لوبیاها را در زمین میکارد و به خوبی از آنها مراقبت میکند. هنگامی که پدرش از مکه بازمیگردد محصول خوبی از زمین برداشت میکنند و پدربزرگ با پول آن مغازهای میخرد که هماکنون در آن شاغل است. این کتاب در قالب نظم و نثر برای کودکان گروه سنی «ب» به چاپ رسیده است.