داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی
«حسنی» به همراه پدر و مادرش در بندر زندگی میکردند. در یکی از روزها او متوجه شد که دزدان دریایی به یکی از کشتیها حمله کردهاند. چند روز بعد که حسنی به همراه پدرش به ماهیگیری رفته بود دریا طوفانی شد و آنها را به جزیرهای ناشناخته برد. پس از مدتی حسنی متوجه شد که در جزیرة دزدان دریایی هستند و پدرش را مطلع کرد. آنها به راه افتادند تا به خانه بروند، عدهای هم از ده برای کمک به آنها آمده بودند، سپس هنگامی که با هم مواجهه شدند تصمیم گرفتند که به دزدان دریایی حمله کنند. آنها موفق شدند دزدان دریایی را شکست دهند و جواهرات را برگردانند. این کتاب برای کودکان گروه سنی «ب» به چاپ رسیده است.